امیر عطاامیر عطا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

امیرعطا جون Amir Ata Jon

سلام به همه دوستای گلمون... باورم نمیشه بازم اومدم اینجا، به زودی اینجارو به روز می کنم... 🤩🤩

1 مریضی بد

1392/12/26 17:17
251 بازدید
اشتراک گذاری

10 خرداد 92.

پسر نازم حدودا 11 روزی میشه که مامان به وبلاگت سر نزدم و مطلبی هم ننوشتم... راستش فکر میکردم الان که بیام کلی پیغام از دوستات ببینم که چرا نیستین و چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سوال  ولی ظاهرا اونقدری که من نی نی وبلاگو جدی گرفتم ...... بی خیال! شاید اصلا متوجه غیبت مون نشده باشن. خدا هفته ای رو که گذشت سر هیچ مادر دیگه ای نیاره که خیلی سخت گذشت. عطای نازم مریض شده بودی و 1 هفته تموم به قول معروف تو بستر بیماری بودی افسوس 5شنبه شب پیش 3تایی رفتیم 1 دوری بزنیم و هوایی بخوریم که  تو رو هم سوار 3 چرخه ات که تازه خریده بودیم کردیم ولی همش نق زدی .من و بابایی هم فکر می کردیم لالا داری . وسط راه هم که شروع کردی به گریه کردن و بابایی مجبور شد تا خونه بغلت کنه. وقتی رسیدیم خونه تو استفراغ کردی... فکر کردیم شاید شام بهت نساخته ولی موقع خواب باز هم تکرار شد. 1 کم خوابیدی و نیم ساعت نگذشته باز هم....... خیلی نگران شدیم و 2 نصف شب بود که بردیمت دکتر و فهمیدیم بله کوچولومون مریض شده. میگفتن آنفلوانزای ویروسیه!!!!!!! هرچی که بود پدرمون دراومد. تو هفته گذشته 2 بار پیش  دکترای دیگه رفتیم(چون دکتر خودت نبود) 2بار هم پیش دکتر خودت. خدارو شکر استفراغت 1 روزه قطع شد و کار به سرم زدن و خدای نکرده بستری شدن نکشید ولی اسهال تا پریروز بلا انقطاع. شنبه گذشته که وزنت کردن 2 کیلو وزن کم کرده بودی و الان نمیدونم... بمیرم الهی خیلی اذیت شدی. 1 هفته تموم درد کشیدی و ناله کردی و لب به چیزی نزدی جز آب و ما 1 هفته پر از تنش و استرس رو پشت سر گذاشتیم و من و خاله جونی 1 هفته به همراهت بیخوابی کشیدیم تا تو 1 کم روبراه شدی به لطف خدا. الان 2شبه که 1کم راحت می خوابی. الهی مامان بمیرم که حتی گریه کردنای من هم چیزی از درد کشیدنت کم نمی کرد...  بابایی هرروز برات صدقه می گذاشت کنار و از خدا خواستیم تا دوباره سلامتی به پسرمون عطا کنه و شکر عظمتش رو که دعاهامونو بی جواب نذاشت. دیشب اومدیم خونمون و 1 عالمه خستگی و زحمت گذاشتیم روی دوش خاله جونی مهربون و باباجونی ناز که خذا عمرشون بده و سایه شون بالای سرمون باشه ایشالله. گل پسرم بزرگتر که شدی باید حسابی زحمتای خاله جونو جبران کنی چرا که مثل 1 مامان بزرگ که برای نوه اش زحمت میکشه زحمت تورو کشیده ماچ .

عکس های پسرم پس از 1هفته دست و پنجه نرم کردن با بیماری بد بد بد : 

 گلم داره به لباسشویی یا به قول خودش به به نگاه میکنه

 عطا 

عطا 

عطا 

عطا 

عطا 

عطا 

مامان قربونت برم که اینقدر لاغر شدی پسرم. چقدر بابایی غصه لاغر شدنتو می خوره. خدارو شکر که حالت خوب شد پسرم.

گل مامان این هم چن تا عکسه قبل از مریض شدنت که مامان وقت نکرده بودم بذارم: 

عطا 

شیوه جدید پسری برای نگریستن به حیاط

که الهی مامان بمیرم با مریض شدنت همه چی از یادت رفت بس که درد داشتی با اون تن ناز و نیم وجبیت....

عطا 

عطا 

اینم گل پسرمون و 3چرخه اش: 

عطا 

مامانی می میرم برای این ناز کردنت: 

عطا 

عطا 

گلم امیدوارم همیشه سالم باشی و بخندی تا من و بابا هم به خنده های شیرین تو دلشاد باشیم. الهی آمین.

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

مامان کیاراد
10 خرداد 92 20:16
سلام عزیزم خوبی؟ میدونم که روزهای سختی را پشت سر گذاشتید امیدوارم روزهای سرشار از سلامتی پیش رو داشته باشید....


راستش حق با شماست شاید ما دوستان بی معرفتی باشیم ولی این مدت من دیگه اصلا شبها به کامپوتر سر نمیزدم چون مشغول خیاطی بودم و قرار بود به اصفهان بریم که کلی کار داشتم ولی بازهم حق را به شما میدهم و بابت این بی وفایی و بی معرفتبا تمام وجود عذرخواهی میکنم .....












سلام خواهش میکنم این حرفها چیه. راستش کمی دلم گرفته بود نمیخواستم برنجونمتون.
مامان پارسا
10 خرداد 92 22:54
سلام مامان امیرعطا جون این چند روزی که نبودید هر روز وبتونو چک میکردم و منتظر آپ شدنتون بودم ولی اصلا دلم نمیخواست این خبر ناراحت کننده رو ببینم اماخدا رو شکر که امیرعطای نازنین دوباره سلامتیشو بدست آورده و سرحال شده.ایشالا بلا دوره و گل پسر دیگه هیچوقت مریض نشه و گل خنده رو لباش باشه


سلام.خیلی ممنون که به یادمون بودین.
مامانی رادین جونی
12 خرداد 92 1:05
سلام عزیزم این حرف و نزن درسته ما نتونستیم به وبتون سر بزنیم خودت که میدونی خانمی ما یه چند روزی بود که سفر بودیم و بعد از اون هم منتظر اومدنتون بودیم ولی این و بدون اگه مطلبی براتون نزاشتیم دلیل به یاد نبودن نیست شما همیشه جاتون تو قلب و خاطره ماست این و جدی میگم
و اینکه عزیز خاله مریض شده بود قربونش برم خدا بد نده مطلب و که داشتم می خوندم خیلی بهم ریختم ولی وقتی اخرش و خوندم و خاله جونی و دیدم یه ذره خیالم راحت شد نازی خاله امیدوارم که دیگه هیییییییییییچ وقت مریض نشی
آمین
هر زمان که اومدی باز هم خبری از حالت برای ما بزار خاله جونی


سلام. مممنون شما همیشه به ما لطف دارین. امیذوارم 1روزی کوچولوهامون با هم دوست جون جونی بشن.
متین من
12 خرداد 92 1:33
سلام خوبی مامان عطا جون واقعا از خوندن این پست ناراحت شدم اخی لپ های عطاجون بعد از مریضیش اب شده فدات شم خاله بلا ازت دور باشه
من هم دلیل این که کم به وبلاگ دوستان از جمله شما سر نزدم این بود که هم خودم ومتین به همین انفولانزا دچار شده بودیم حتی توی پستهای وب متین هم نوشته شده ولی حق با شماست وقتی میای وبلاگتو چک میکنی توقع داری دوستان با نظرهاشون شادت کنن من شرمنده شماهستم دوس جونم امیدوارم عطاجون همیشه همیشه سالم وسرحال باشه ببوسش


ممنون.امیدوارم شما هم سلامتی تونو بدست بیارین.
مامانی رادین جونی
12 خرداد 92 1:42
حتما همین طوره .
مامان ایدین
12 خرداد 92 2:35
سلام عزیزم اتفاقا من میومدم دیدم نیستین فکر کردم سفر رفتین
خانومی تو و امیر عطا جون واسه ما عزیزین گلم
سه چرخه شبیه مال ایدینه


خیلی ممنون.
مامان سید عرشیا
13 خرداد 92 22:41
سلام عزیزم . شرمنده که نشد بهت سر بزنیم. البته آدرس وبتو تو وبلاگ پسرم اشتباه نوشته بودی و برای لینک کردنت از توی نی نی وبلاگ سرچ کردم و پیدات کردم. خدا نکنه که هیچ بچه ای مریض بشه انشاله که هیچ وقت دیگه پاتون به بیمارستان و دکتر باز نشه. پسر گلتو ببوس






ممنون از لطفتون.
شادی
26 خرداد 92 17:10
من که دلم ضعف رفت.... مااااااااااچ ماچ
الهی که از این به بعد همیشه سلامتی باشه و سلامتی و سلامتی


ممنون.
زهرامامانه ایلیا جون
4 تیر 92 3:50
عزیزم